محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

209

اكسير اعظم ( فارسى )

و لازم است كه تفتيش اسباب و اعراض نمايند بعده معالجه با هم كنند يابد آنچه زوال تب دوم بدون زوال اول نشود . و محمد زكريا گفته كه ممكن نيست قصور حميات مركبه به علاج مخصوص بدان بلكه معالجه بتركيب علاج مفردات آن كنند . و بالجمله شربت تمر هندى و سكنجبين ساده به عرق كاسنى و گلاب بدهند و از اقراص ارفعه در مثل اين حميات قرص طباشير يك مثقال با ده درم سكنجبين است . و اگر قوت قوى باشد اسهال بحقنهء لين نمايند و يا به مسهلات خفيفه مثل سنا و تمر هندى و شيرخشت و ترنجبين و خيارشنبر و گلقند و مانند آن . و اگر در ذبول شروع كند و با سرفه باشد قرص كافور بشربت خشخاش بخورانند . [ ابن نوح ] ابن نوح گويد كه طبيب را سزاوار آن است كه التفات بنظام ادوار نكند و بر آن حكم ننمايد بلكه امعان نظر در اعراض و دلائل آن كند پس از آن معالجه به حسب آن در قوت و ضعف و خلوص و اختلاط او نمايد و بر كسى كه هر روز تب كند اقدام به علاج تب بلغمى نكند چون اعراض بدان شهادت ندهند و نه بر كسى كه يك روز در ميان او را تب آيد به علاج حماى غب بلكه به اعراض و دلائل او بايد كرد و علاج حميات مركبه از علاج حميات مفرده امتزاج نمايند . و هرگاه مريض را دو يا سه تب آيد و يكى از آن خطرناك باشد علاج تب خطرناك نمايند و از ديگر خوف نكند و مثال اين آن است كه شخصى را تب ربع باشد پس آن را از ورم معده يا جگر يا در بعض آلات تنفس او تب حادث شود درين صورت همگى قصد به اين در مىكند و ربع و نوبت او را بگذارد و اگرچه قوى باشد . و چون بيند كه شخصى را تب غب مىآيد و نوبت تب بچهارده ساعت رسد و جميع اعراض حماى غب در آن معلوم شود ليكن آن سخت قوى نباشد چنان كه در غب خالصه مىباشد پس علاجش به علاج تب بلغمى به قدر مشاهدهء قوت اعراض و ضعف آن مركب بايد كرد . [ بهاء الدين ] بهاء الدين گويد كه در حميات مركبه علاج هر يكى بتدابير معلومهء مفردات آن بايد كرد با زيادتى اهتمام در مراعات قوت بواسطهء بودن مريض هر روز اندر تب و بعد از نضج و كهنگى مرض چون به دادن مخدرى رفع نوبت يكى كرده شود به همان دستور هر روز آن دوا بايد داد و رفع نوبت ديگرى نمودن اگرچه ممكن بود كه برفع يك نوبت رفع جمله شود جهت قادر شدن طبيعت بر تحليل مادهء فاسد . و اگر ازالهء بعضى مشكل‌تر بود اسهل را رفع بايد كرد و نوائب خلط عسير را گذاشتن تا نضج بيشتر شود و مريض و مىبرند و قوتى با تن او باز آيد و مزاج علاج را قابل‌تر شود آن هنگام ازالهء آن نيز آسان باشد و اشتباه ميان مركب از غب خالصه و غير خالصه و شطر الغب عظيم بود ليكن در علاج به يكديگر قريب باشند و در خمس و سدس و غيره اگر تركيب واقع شود علامات و معالجات اينها قريب بعلامات و معالجات ربع باشد و اما در مركب از حماى دق و حماى خلطى عفنى علاج آن است كه خلط فاضل فاسد را برفق استفراغ كنند بعد نضج تام و بعده قانون علاج دق مرعى دارند و آنجا كه دق با حماى سوداوى افتد كه از احتراق بلغم افتاده باشد و كهنه بود علاج آن سخت مشكل باشد جهت آن‌كه با وجود يبس غالب تدبير هر يكى ضد تدبير ديگرى بايد . و ايضاً چون با حماى بلغمى به سببى قوى اتفاق افتد و در چنين محلها جز توسل بخواص اشيا چاره نباشد و اما مركب از غب لازمه دوائره علامات و معالجات اين تب قريب بعلامات و معالجات مفردات آن باشد . و چون طبع را اينجا تحير بيشتر واقع است تدبير به احتياطتر و به اهتمام‌تر بايد كرد شطر الغب به قول شيخ و شراح قانون اين تپى است مركب از دو تب كه يكى غب و ديگرى بلغمى باشد و مادهء او مركب از صفرا و بلغم بود كه علىحده متعفن شوند چه اگر يك جا متعفن شوند غب غير خالصه حادث شود پس شطر الغب هر روز نوبت كند بنوبت بلغمى و در يك روز نوبت غب و بلغمى هر دو باشد و اين يا بر سبيل مشابكه و توافق بود كه هر دو تب يك بارگى اخذ كنند و يا بر سبيل مبادله و جواركه يكى بعد اقلاع ديگرى درگيرد و يا بر سبيل مداخله و طرهء كه يكى بر ديگرى در اثناى آن داخل شود و دشوارترين اقسام در معرفت نوع اول است پس ثانى و در شطر الغب گاهى هر دو تب لازمه باشند اگر عفونت هر دو خلط داخل رگها باشد و گاهى هر دو اهره باشند كه منقلع شوند اگر عفونت هر دو خلط در خارج عروق بود و گاهى صفراوى لازمه باشد اگر عفونت او داخل عروق باشد و بلغمى بخلاف آن بود يعنى مواظبه دائره و گاهى اين هر دو بالعكس باشند و اطبا شطر الغب خالص تب مركب از غب دائره و بلغمى لازمه را گويند و ماسواى آن هر سه قسم مذكوره را غير خالص شمارند و اين سزاوار فضل اشتغال نيست زيرا كه مجرد اصطلاح است و در معالجه بحقيقت نمىبخشد . بالجمله شطر الغب چهار قسم باشد يكى خالص و سه غير خالص و گاهى در اين تب سابق به سوى عفونت صفراوى بود و گاهى هر دو معاً متوافق باشند . و ايضاً گاهى مادهء فاعل حماى بلغمى غالب‌تر بود و گاهى مادهء فاعلهء حماى صفراوى غالب‌تر باشد و هر چونكه باشد مادهء بلغمى نوبت‌هاى صفراوى را درازتر گردد و در بحران بطىتر سازد و مادهء صفراوى نوائب بلغمى را كوتاه كند و گاهى شطر الغب مدت طويل بماند و تا نه ماه و ما فوق آن كشد به سبب اختلاف علاج هر دو ماده و تحير طبيعت و گاهى از شطر الغب گرم حاد پيدا شود و گاهى از قاتل‌ترين حميات بود زيرا كه مؤدى به دق و به امراض مزمنهء عسر البرء گردد به جهت بدى تدابير و گاهى استدلال بر شطرالغب از وجوه مختلفه بود پس گاهى از عادات واقع شود و گاهى از اعراض و وقوع از عادات مثل آن است كه